عزاداری اقا اراد گل-عاشورای حسینی
امسال عزاداری ما ب دلیل زود خوابیدن اراد جونی تو خونه با گفتن واقعه عاشورا به صورت قصه بود و من شاید روزی 10 بار یا کمتر یا بیشتر این داغ بزرگ رو برای ارادم تعریف میکردم . پنجشنبه قسمت شد با مامان و زهرا خاله رفتیم مسجد .چون اراد از مامان شنیده بود که هر شب احسان میدن تا نشستیم داد زد پس غذا کو؟؟؟؟ ناهار ( ب شام میگفت )چی دارن؟ بگو اراد کباب دوست داره کباب بدن. من :اراد جان زشته مامان.الان شام خوردیم خونه.هنوز غذا اماده نشده گلم.اماده شد میارن همش گوشی بازی کرد .حوصلش ک سر رفت دستشویی رو بهانه کرد تا دیدم دم ب دیقه باید برم پایین .هزاران نفر رو له کنم تا ب در برسم عزمم و جزم کردم و راهی...






